
تو ایستاده ای و در غبار گمنامی
نمی شود که شبیه تو شد به یکرنگی
رسید دست تو بر سیب معرفت اما
نشد نصیب دل از بی بصیرتی برگی
مرور قصّه تو یک کتاب حرف دل است
سخن ز سرّ مگو چون که نیست همرازی
تو بر ستیغ زمان می بری دل از ملکوت
و ما نشسته چو طفلان خسته از بازی
به مکتب تو نه دلخون و شاکی از تقدیر
که می کنیم قلم را ز خون دل رنگین
هم از تو درس شهادت گرفته ایم و شعور
هم از صلابت تو رسم بندگی و یقین
عروج سرخ تو و روسیاهی تاریخ
گذر ز معرکه نفس بود و سخرۀ مرگ
گل کلام تو در خارزار وسوسه کرد
دل کویری ما را پر از شکوفه و برگ
ز نهضت تو به ما هدیه کرد حضرت دوست
فروتنی و خلوص و جهاد و دانش و دین
حدیث عشق تو بیروت و پاوه را طی کرد
رسید جبهۀ دهلاویه به فتح دمشق
ترنم سکوت...ما را در سایت ترنم سکوت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 193