گر بپرسی دوباره حال مرا مثل خورشید پشت شیشه صبح
تو هوای تغزل و غزلی مثنوی یگانه ازلی
قصه گوی کتابِ آب و نگاه، راوی رویشی ز ریشه صبح
می پرد قلب پاره پاره من در کویر غم تو بی پروا
می زند یک سحر به جنگل شب در تب آتش تو تیشه صبح
مثل دریا بیا دوباره که شد گرمِ آغوش سبز تو از دور
آهوی خستۀ فلک، صیدِ لحظۀ گرگ و میش بیشه صبح
پیش تو هر که گفت از خود باخت حاصل عمر بی ثمر را پاک
دل ما را قبول کن که فقط داشت سودای کسبِ پیشۀ صبح
ترنم سکوت...
ما را در سایت ترنم سکوت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149