
می برد دزد، مالِ مملکت و می کند خنده آن خودی بیخود
باید افسوس خورد بر حال مردمی این چنین ز خود غافل
بوده رسم جهان همیشه همین، عده ای در فشار و سختی و فقر
بهتر اما ز ما گروهی خوش، هست چون عیش و نوش شان کامل
روزی این مرز دست اجنبی و پایمال جفای قوم مغول
روز دیگر ز فتنۀ داخل شده آشوب و درهم و ویران
گر امینند بر تو ای ایران این نمایندگان و مدعیان
پس چرا دشمن است اینگونه ز خیالات خامشان خندان
وای بر حال آن که داد ز جهل اختیار وطن به بیگانه
لعن و نفرین بر آن که شد غافل ز فریب غریبه در خانه
خون اگر جای اشک شد جاری نیست جای تعجب و توجیه
یاد آن مردها به خیر که شد خونشان وقف دین غریبانه
اهل انصاف هر که باشد هست معترف نیست این صلاح وطن
عزت ماست ایستادگی و دست رد بر توافق و تسلیم
کاش آنان که صاحب قلمند یا مقامی ز رأی ما دارند
خدمتِ خلقِ حق کنند و فقط پیش پروردگار خود تعظیم
ترنم سکوت...